خرید بک لینک
به غم غرقم و بی قایق، دلم ساحل هوس داردخیال خام آزادی، کبوتر زین قفس داردتوان ماندنم رفته، بمانده هرچه بیهودهبه خاک افتاده آن ماهی، که یک آخر نفس داردعبث بر جان بی نایم، بتازد لشگر غم هاچو من شهری تهی هستم، که تنها یک عسس داردبه امید سرابی بس سفرها کرده ام اماشدم آن مانده در راهی، که آتش پیش و پس داردچونان زخمی یارانم، که گویی غرق نفرینمنه قلبم عشق می داند، نه امیدی به کس داردهمه گویندم ای غافل، جوانی، سعی بالا کنو من آن کاج بی حاصل، که رشک خارو خس داردبسی سیرابم از دنیا، نمی خواهم دگر جامیخدارا ساغر این ساقی، برایم کاش بس داردمحمد رضا گرکانی ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: امیر نظری تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 16:35

نوش جانت شود ای دل غم رسوایی عشقچه بسا گفتمت این راه مرو، بن بست استچشم او دیدی و بشکستن خود را کوریبشکند دست کج عشق که اینسان پست استگفتی از آن نگه مست خماری نرسد یادت نیست؟غمگساری شده ام حال که دائم مست استراست گفتی شب آن خال سیه زیبا بودکاش میگفتیم این شب به ابد پیوستستبرده ام راه غلط عمری و اینک بنگرنادمی را که به کنج غم خود بنشستستآه ازین طالع منحوس که افتاد به منخود من از خود من، زار و پریشان خستستهرچه آمد به سرم حاصل اعمالم بودحقم این نامه ی شومی که کنون در دست استمحمد رضا گرکانی ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: امیر نظری تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 16:35

صفحه بندی